نگاهي به روستاي لاسگرد « لاسجرد » از دوران باستان تا به كنون
به گفته مورخان ايراني و خارجي قبل از تمدنهاي اوليه و شهرنشيني انسانها به طوري كه قبل از تسلط تازيان بر ايران سكسر « راس الكلب » واقع در مغرب سمنان « لاسگرد »را به عنوان و معني سر حد نشيمنگاه سكه يا سكا از سمت مغرب و سكسر واقع در بالاي سمنان « شمال »يعني سنگسر «مهديشهر » فعلي را به عنوان و معني راس و سر «قله » منزلگاه سكه ها مي ناميدند .
سمنان از دير باز يكي از شهرهاي چهاردهمين ايالت تاريخي « ورن »يا ورنه از تقسيمات شانزده گانه اوستايي در دوران باستان بوده است ورن يا ورنه متشكل از صفحات جنوبي البرز ، خوار ، شامل : سمنان ، دامغان ،خوار ، دماوند ، فيروزكوه ، شهميرزاد ، لاسگرد، ده نمك و آهوان ، قوشه ، ويمه و نقاط كوهستاني ، مازندران بوده است .
پس از حمله اسكندر مقدوني و فتح ايران و سپس فوت اسكندر، تشنجات و منازعات سختي بين دولت او روي داد و دولت وي را به چند دسته تقسيم كردند ايالت پارت نيز به دست سردار معروف مقدوني سلوكوس واگذار شد و اين شخص موسس سلسله اي است در ايران كه به نام سلوكيان خوانده شد سلوكيان بزرگترين عامل يوناني كردن مشرق بودند به همين جهت براي ادامه فرمانروائي خود لازم دانسته اند نظر خوش مردم را به خود جلب كنند و براي اينكار تقريباً شصت شهر در مشرق و ايالت پارت بنا كردند يكي از اين شهرها «آپاهايا لاسجرد فعلي بود كه در 34 كيلومتري سمنان واقع شده و ديگري شهر هكاتم پليس- «صددروازه» كه آنرا دامغان كنوني
مي دانند اين شهرهاي تازه تاسيس به وسيله حكام آنان اداره مي شد. به علت عدم امنيت و درخطر بودن جان و مال مردم سبب مي شد كه مردم با كوشش و همكاري همگان در ساختن قلاع عظيم الجثه و غيرقابل تسخير كه امروز بقاياي آن را مي بينيم اقدام نمايند و دركندن خندق بردور حصار همت گمارند.
چون روستاي لاسگرد بر سر راه واقع بوده بيشتر مورد هجوم راهزنان تركهاي خونخوار، و طوايف مختلف بودند اين قلاع بصورت پراكنده از هم ساخته شده بود بعضي از اين قلعه ها از راه زيرميني به همديگر مرتبط بودند به طوري كه قسمتي از راه زيرزميني قلعه «لاسگرد» و قلعه هاي محلات ثلاث تاكنون باقي مانده است در مورد تاريخ بنا و ساختمان قلعه لاسگرد چنين نوشته اند كه قلعه لاسگرد بصورت عمارتي بلند و گرد و بدست شخصي به نام بلاش ساخته شده و در آنزمان اين مكان را بلاش گرد مي گفتند با گذشت زمان لاشگرد و با گذشت زمان لاس گرد تلخص شد چنانچه اكنون مي شنويم عده اي لاسگرد را لاسجرد مي نامند.
گروهي از مورخين بلاش را همزمان با پيشتر اديان و كيانيان يعني همدوره با رستم شاهنامه و يلان آن زمان ميدانند و باز بنا بر عقيده گروهي ديگر از تاريخ نگاران همزمان با اشكانيان دانسته و اين دژ را جهت دفاع از طايفه و ساكنان لاسگرد بنا نموده و تا چندي قبل نيز به موازات و مجاور خط شوسه و مقابل امامزاده سيد رضا (ع) و سيدعلي اكبر (ع) ديوارهايي از قلاع ديگر نيز موجود بوده كه به مرور از ميان رفت
همچنين در ميانه راه لاسگرد به سرخه و منطقه تيژآور (جمشيد آباد )نمايي از قلعه ديگر موجود مي باشد كه آن هم در حال محو شدن مي باشد كه احتمالاً آن را دژ سپيد مي گفتند
در بين بقعه سيد رضا و شمال كاروانسراي شاه عباسي لاسگرد قلعه اي به نام ( دژ لاسگرد )وجود داشته كه با توجه به سر حدي بودن قريه لاسگرد در دوران قبل از اسلام به خصوص در زمان اشكانيان احتمال مي رود اين قلعه در زمان اشكانيان بنا گرديده باشد .
اين قلعه مستحكم كه با خشتهاي خام بزرگ ساخته شده تا اواسط دوره قاجاريه پا بر جا بود و پس از اين تاريخ رو به ويراني نهاده است به طوري كه مرحوم صنيع الدوله در كتاب (مطلع الشمس) مي نويسد :
( … اين قلعه شش برج دارد و هر برج از شش اتاق است . گرداگرد اين تل ، خانه هاي يك طبقه به تفاريق ساخته اند و از دو رتل تيرها به ميان آن دوانيده و روي تيرها را پوشانده و كوچه هاي مصنوعي درست كرده و عبور سكنه از روي اين تيرها است .
راه وصول به بالاي تل ،منحصر به يك در سنگي كوچك و معلوم است كه اين از خوف تعدي صادر و وارد است . ارتفاع تل بدون خانه ها هفت زرع و با خانه ها دوازده زرع مي شود و دور رتل دويست و پنجاه قدم است .
لرد كرزن انگليسي ، كه در سال 1891 ميلادي از قلعه مذكور ديدن كرده نوشته است :
(( در اين محل سابقآ ارگي بر سنگر گرد بلندي ساخته بودند كه شايد تا هشتاد پا ارتفاع داشته ،آن ارگ فعلاً خراب است و بناي داخلي آن نيز به صورت انبوهي از زباله و آجر در آمده ، ولي اهالي در همان خرابه ها استقرار يافته و بر راس ديوارها خانه هاي گلي دو طبقه ساخته اند كه فقط با پله هاي راست و عجيب و غريبي مي توان از آن بالا رفت .
از اختصاصات حيرت انگيز آن ، يكي اين است كه در جلو هر طبقه با الوارهاي خشن ، ايواني گذاشته و روي آن را هم با گل فرش كرده اند و از اين ايوان لغزان كه نرده اي براي جلوگيري از سقوط افراد ندارد پر از سوراخ و حفره است .
اطراف قلعه گودال عميق و عريضي است كه گرداگرد دژ را فرا گرفته و آن را خندق مي نامند و در تمامي مدت سال پر از آب بوده تا دشمن نتواند به سهولت به داخل دژ دسترسي پيدا كند و اهالي از راههاي زيرزميني كه در اطراف دژ به داخل قلعه ادامه دارد و بصورت مخفي ميباشد خود را به داخل قلعه مي رساندند.
بعد از اسلام در نزديكي دژ بناي ديگري ساخته بودند كه به مصلا معروف بوده و جهت عبادت و سوگواريها و مناسبتها از آن استفاده ميشد و تا 50 سال قبل پابرجا بود و كم كم از ميان رفت ضمناً در جنب مصلاّ- يخچال و آب انبار گلي بزرگ وجود داشته كه آن نيز نمايان است.
در مواقع ظاهر شدن دشمنان، كشاورزاني كه در اطراف روستا پراكنده و به كشاورزي و دامداري مشغول بودند گاهگاهي با نگاه كردن به قلعه متوجه پرچمي در بالاي قلعه و يا با دود كردن آتش به وجود دشمن آگاهي پيدا مي كردند يا پناه مي گرفتند و يا از راههاي زيرزميني به داخل قلعه وارد مي شدند.


